|
به نام خداوند دگرگون کننده دلها و دیده ها زندگی نو
| ||
|
[ ۱۳٩٠/۱٠/٧ ] [ ۳:۳۸ ب.ظ ] [ محمد یوسفی ]
خدا وندا! و یا شاید دگر پر گشته است آن طاقت و صبرش [ ۱۳٩٠/۸/٢٥ ] [ ۱۱:٢٤ ب.ظ ] [ محمد یوسفی ]
سردار سلیمآبادی در این عملیات با انجام دو هلیبرد همراه با امیرسپهبد شهید علی صیاد شیرازی، نقش موثری در متلاشی شدن منافقان ایفا کرد. ادامه مطلب [ ۱۳٩٠/۸/٢٢ ] [ ٥:٤۱ ب.ظ ] [ محمد یوسفی ]
سایه ای بر سرم می افتد و نیستی را با ناکامی در کام می کشم دلم هوای بودن می کند هوای ماندن...هوای رسیدن...هوای تو تویی که برایم تمام نشده ای و منی که خود نا تمامم و خدایی که ناتمام است پُر می شوم از آرزوی خواب و صبحی که دوباره آغاز می شود صبحی که تو باشی و من و خدایی که با دست های خود می سازیم
[ ۱۳٩٠/۸/٢٢ ] [ ٥:۳٢ ب.ظ ] [ محمد یوسفی ]
دخترک کبریت فروش
دخترک برگشت چه بزرگ شده بود پرسیدم : پس کبریتهایت کو؟ ... پوزخندی زد! گونه اش آتش بود ، سرخ ، زرد... گفتم: میخواهم امشب با کبریتهای تو ، این سرزمین را به آتش بکشم!! دخترک نگاهی انداخت ، تنم لرزید... گفت : کبریتهایم را نخریدند! سالهاست تن می فروشم! می خری؟؟؟! [ ۱۳٩٠/۸/۱٤ ] [ ٤:٠٤ ب.ظ ] [ محمد یوسفی ]
شاید به نظر بی خود باشه اما جدا به نظر خودم بیخوده!!!
ما نرفتیم و ماندیم ما دو تا تنهایم من و تو تنهاتر از مسافر و تنهاتر از زمستانیم ما دوتا تنهایم تو بودی که گفتی نرویم ترس دارد و داشت رفتن ما نمی دانم چراگفتی قرار بود برویم قرار شد به آسمان بگوییم و بزنیم حرف هایمان را به تو گفتم صدایم کن نمی دانم چرا رفتی و صدایم نکردی حالا من چگویم من یکی تنهایم بیشتر از تو! [ ۱۳٩٠/٦/٢۳ ] [ ۱٢:٤٥ ب.ظ ] [ محمد یوسفی ]
من آن شب سیاهم کز ماه خشم کردم گر سر کشد نگارم ور غم برد قرارم گاهم فریفت با زر گاهم به جاه و لشکر ز آهن ربای اعظم من آهنم گریزان ما ذرهایم سرکش از چار و پنج و از شش این را تو برنتابی زیرا برون آبی [ ۱۳٩٠/٦/٥ ] [ ۳:٠۱ ب.ظ ] [ محمد یوسفی ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||